روز دوم نوروزِ امسال را با شنیدن خبرِ درگذشت حاجی اسحاقعلی سناتور، کاکازادۀ پدرم، آغاز کردیم؛ خبری که همۀ ما را در سوگ فرو برد.
حاجی سناتور یک انسان پرتلاش، زحمتکش، خیراندیش، و خوشبرخورد بود. او در پاکدلی و دلسوزی زبانزدِ همه بود.
حاجی سناتور یک شَهنامۀ گویا و یک نَسبنامۀ زنده بود که حضورش زینتبخشِ محافل و مجالس بود.
یکی از ویژهگیهای منحصر به فردِ حاجی سناتور، بهرهمندی اش از حافظۀ بسیار عالی بود. با آن که مکتب نرفته بود، ولی تقریباً همۀ شعرهای شَهنامۀ فردوسی را حفظ داشت. او محفلهای کتابخوانی را که گاهی در فصل زمستان در روستای ما برگزار میشد، با خواندن شعرهای شهنامه و حملۀ حیدری گرم میکرد.
افزون بر آن، حاجی سناتور یک نَسَبشناس بسیار ورزیده بود. او با بافتهای اجتماعی و شجرههای خانوادهها و گروههای مختلف در جاغوری ــــبهویژه روستاهای پیرامون سنگماشه (مرکز جاغوری)ـــ آشنایی فوقالعاده داشت. از او در بسیاری از موارد به عنوان منبع اطلاعات در زمینۀ شناخت مناطق مختلف، خانوادهها، و گروههای گوناگون اجتماعی بهرهمند میشدیم. در حقیقت، حاجی سناتور یک شَهنامۀ گویا و یک نَسبنامۀ زنده بود که حضورش زینتبخشِ محافل و مجالس بود.
حاجی سناتور یک نَسَبشناس بسیار ورزیده بود. او با بافتهای اجتماعی و شجرههای خانوادهها و گروههای مختلف در جاغوری آشنایی فوقالعاده داشت.
سوگمندانه، مردم ما و بستهگانِ ما چنین چهرۀ بیمانند را از دست دادند و بهار امسال را بدون این شَهنامهخوان و نَسَبشناس آغاز کرده و در روزهای عید نوروز در سوگ او نشسته اند.
من این ضایعۀ بزرگ را به فرزندان برومندش و نیز به سایر بستهگان، دوستان، و همۀ کسانی که از شنیدن این خبر متأثر شده اند، تسلیت میگویم و برای شادروان سناتور، فردوس برین میخواهم.
یادش جاویدان باد

نظر دهید